4 دست و پا رفتن !
خوشگل مامانی من ، بالاخره روز 20 بهمن چهاردست و پا و سینه خیز رو در هم انجام دادی !
این حرکت نازو کمی خنده دار رو به هوای یه قوطی بادوم که درش قرمز رنگ بود انجام دادی و خودتو کشیدی طرفش تا برش داری ...اولش براش سخت بود و با غرغر و گریه جلو میرفتی و هی برمیگشتی منو نگاه میکردی و توقع داشتی مامی به کمکت بیاد ...اما من کمکت نکردم تا خودت انجامش بدی !
جوووووووووونممممم ، که چه قدر با مزه اون قمبلوتو قلمبه میکنی و جلو میری .... در عرض 2-3 روز کاملا حرفه ای شدی و چند روز هم هست که روی زانو می ایستی عزیز دل مامانی
دیگه حسابی شیطونی میکنی و من باید مدام چشمم بهت باشه ، چون وقتی نیت برداشتن چیزی رو میکنی دیگه اصلا توجهی به موقعیت و ارتفاع و موانع نداری و فقط میخوای بری جلوووووووووو و به دستش بیاری ، اون هم با یه قیافه جدی و دیدنی !!!
( در ضمن مامان بزرگ خیلی وقت پیش بهم گفته بود که یه شیء قرمز خوشگل جلوت بذارم تا به هوای اون حرکت کنی ، اما من یادم میرفت !
کلا تا حالا خیلی چیزها در موردت بهم گفته که کاملا درست بوده ..)
این روزها هم بیشتر روزها مامان مونا رو میبینی و باهاش بازی میکنی .
راستی اون شبی که مونا اومد تو اصلا ازش غریبی نکردی و فقط و فقط با دقت نگاش میکردی !
هر ادم جدیدی رو که میبینی خیلییییییییی نگاش میکنی و بر اندازش میکنی ...قربون تو دختر باهوشم برم 


4 دست و پا رفتن !
